Monday, January 12, 2009

استاد و انديشمند بزرگ؛ دكتر شجاع الدين شفا3

پيشنهاد ميكنم اگر حالتون بد شد ادامه ندين
خودم حالم بد شد! ه
آقای شفا به درستی در «تولدی ديگر» گفته اند كه:«درست در زمانی كه در كشور ديگری انسان ها را به كره ماه می فرستادند، در كشور ما مردم عكس امام شان را در ماه می ديدند». درست می گويند. اين خطا را بايد پذيرفت و تاوان آن جهـالت را بايد پرداخت. تاوان آن هميـن ملامت امـروز شفا است.امّا در همان زمان كه در كشور ديگری مردم را با آپولو به كره ماه می فرستادند آپولوی ديگری در كشور شاهنشاهی آماده پرواز و پذيرايی بود كه هر ساعت چند نفر مسافر داشت. اين آپولو در كميته مشترك بود.وقتی سوار آن می شديد، لگنی فلزی سر و صورت شما را تا شانه ها می پوشاند و تكنسين های زبل !! بلافاصله مچ دست ها و ساق پاها را به دسته های اين آپولو، با تسمه و پيچ و مهره محكم می كردند و نوك پيچ ها را در استخوان ساق پا و ساعد دست با محبت فرو می بردند !!و بالاخره حسينی نامی با كابل سيمی چند كيلويی چنان سرپنجه ها و ناخن های شما را نوازش می داد كه البته از شكنجه های سلف صالحش حجاج بن يوسف مدرن تر بود!نه به منظور بدی ! بلكه برای عبرت شما و سايرين ! بايد با پای لخت روی سينی مسی بزرگی می ايستاديد و سپس يوغی از يادگارهای تمدن های باستانی ! را به گردن و دو مچ دست شما قفل می كردند و گيره برق چندين صد ولتی را در مخاط بينی يا نقاط بسيار حساس ديگری از بدن دختران و پسران وصل می نمودند و سپس برق می دادند; و اين چنين پاس اكتشافات آمپر و اديسون را نگه می داشتند !!گاهی منوچهری، كمالی، حسينی، محمدی، مصطفوی و خراسانی به قول خودشان «كمپانی» می كردند. يكبار شلوار رحيم را تا بالای زانوان بالا زدند و در سرمای نيمه شب بهمن ماه سال 1352، قربانی را به درون آب سرد حوض حياط كميته مشترك فرستادند.پس از ربع ساعتی او را بيرون آوردند و وادار كردند با پای برهنه در حياط بدود، تا آقايان در يك هشت ضلعی منظم ! با كابل های سيمی بر روی پنجه های پای او بكوبند. ناله های اين قربانی خون آلود در آن نيمه شب سرد غنيمت بود. بايد ساكنان هر هفت بند كميته مشترك ! اين ناله ها را بشنوند و به خوبی تكليف خود را بشناسند و قدر شاهنشاه خود را بدانند !! زيرا به قول آقای شفا : « ايران می خواست ولو با تأخير بسيار ٬ دوباره به كاروان جهان پيشرو بپيوندد » !!در اين كميته هر كس از پير و جوان، سهمی از فحش های ناموسی ! داشت كه در طول روز و گاهی نيمه شب دريافت می كرد. تهديد به اين كه « زنت را می آوريم » و « دخترت » را می آوريم و چنين و چنان می كنيم از پذيرايی های مرسوم ! بود. از هيچ تحقير و توهينی كم نمی گذاشتند و هر تهديدی را با داغ و درفش های قرن بيستم و لگدهای قرون وسطي تكميل می كردند. صد رحمت به گله گرگ های آدم خوار !! راستی انسان حيرت می كرد كه چگونه آدم نمايانی اين چنين تا درك اسفل السافلين سقوط می كنند.يكی از همان شب ها مرحوم حسن اسدی لاری را آن قدر با كابل سيمی نوازش كرده بودند كه هر دو پايش مثل متكا باد كرده و چرك آورده بود. هنوز هم بازجو دست بردار نبود. حسن آقا ملتمسانه به بازجوی ديگری كه در اتاق بود گفت: پس شما به فلانی سفارش كنيد بی جهت مرا نزند.آن بازجوی ديگر و آن عاری از شرف و انسانيت و آن درنده آدم نما گفت: چشم الان سفارش می كنم و چنين سفارش كرد كه خودش با كفش بر روی پاهای متورم حسن آقا رفت و بر روی پاشنه پا چرخی زد و خندان گفت: اين هم سفارش.ديدن اين صحنه و كتك خوردن يك مرد شصت ساله و ناله های دردناك او، چنان رقت انگيز بود كه هر دلی را به درد می آورد، اما مأموران دولت شاهنشاهی ـ كه می خواست «دوباره به كاروان جهان پيشرو بپيوندد» ـ اگر دل داشتند، آنجا نبودند !
حدس بزنيد از كجاست؟ !

استاد و انديشمند بزرگ؛ دكتر شجاع الدين شفا2

برای اين كه آشكار شود در «تولدی ديگر» چه آگاهی هايی از طرف نويسنده آن به نسل جوان عنايت شده است; صفحاتی از اين كتاب را مرور می كنيم كه بهترين معرف برای نويسنده آن و كتاب شان و بيداری وجدان شان است!
مرقوم فرموده اند:
« كتابخانه ي شخصي من كه در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب مصادره شد ٬ شامل ۱۴۰۰۰ جلد كتاب فارسي و خارجي بود كه تقريبا همه ي آنها را خوانده و حاشيه نويسي كرده بودم »
« تولدي ديگر ٬ صفحه ۵۰ »
از واژه « تقريباً » در جمله « تقريباً همه آنها را خوانده و حاشيه نويسی كرده بودم »، منصفانه می توان خواندن و حاشيه نويسی كردن دو هزار جلد از چهارده هزار جلد كتاب را به آقای شفا تخفيف داد. ايشان بايد ظاهراً دوازده هزار جلد كتاب را خوانده و حاشيه نويسی كرده باشند، تا بتوانند در كتاب معتبری مانند «تولدی ديگر» بنويسند، !! :« تقريباً همه آنها را خوانده و حاشيه نويسی كرده بودم » .
دليلی نيز بر انكار نبوغ اين مرد در دست نداريم !! پس با وجود همه مشاغل و گرفتاری های رنگارنگی كه برای خود در صفحه 50 كتاب «تولدی ديگر» برشمرده اند، به دليل همان نبوغ !!می توان پذيرفت كه فقط در مدت پنج روز می توانستند نه تنها يك كتاب را بخوانند، بلكه حاشيه نويسی هم بكنند !!
يك ضرب و تقسيم ساده نشان می دهد كه برای خواندن و حاشيه نويسی ۱۲۰۰۰ جلد كتاب ـ به فرض اينكه ايشان هر پنج روز هم يك كتاب خوانده باشند ! ـ در هر سال می توان 73 جلد كتاب را خوانده و حاشيه نويسی كرد و برای دوازده هزار جلد كتاب، 164 سال عمر ِ ناقابل لازم است !!
نابغه اي مانند آقای شفا حتماً قادر بوده اند از 20 سالگی كتاب ها را خوانده و حاشيه نويسی كنند. با توجه به اين كه 21 سال بعـد از خروج از ايران و قطع ارتباط با كتابخانه شخصی، كتاب «تولدی ديگر» را نوشته اند، اين 41 سال را نيز بايد به 164 سال اضـافه كرد. ظاهراً ايشان در هنگام تأليف اين اثر 205 سال عمر داشته اند !!
در 205 سالگی كتاب نوشتن، جزء معجزات و خوارق عادات است !! پس چرا آقای شفا معجزات انبيا را انكار می كند ؟!!! حقايقی !! كه اين آقای شفا در « تولدی ديگر » برای هدايتِ ! نسل جوان هديه !! كرده اند، بستگی زيادی به اين واقعيت دارد كه در آن لحظه و آن صفحه قصد خون چه كسی را داشته اند و برای كه خنجر كشيده اند !
مثلا وقتی می خواهند از تورات موجود، به نفع فرضيه های محكم ! خود استفاده كنند و از پس مسلمانان برآيند ! حضرت ابراهيم و داوود و سليمان و يعقوب را همان كسانی معرفی می كنند كه تورات تحريف شده معرفی كرده است. درباره تورات می نويسند:
« كساني .... ادعا كرده اند كه نسخه ي اصلي تورات در حريق معبد سليمان ٬ در زمان بخت النصر ٬ پادشاه بابل سوخته شده و تورات كنوني ٬ نسخه اي است كه بعدا به جاي آن نوشته شده است . در اين مورد نيز گذشته از اين كه نسخه هاي تورات در سرزمين يهود ٬ نمي توانسته است منحصر به همين يك نسخه باشد كه در آتش سوزي معبد از بين رفته است ... »(تولدی ديگر، صفحه 115)
پس تا اينجا آقاي شفا معلوم كردند :تورات ٬ تحريف شده نيست ؛ نسخه های توراتِ منحصر به فرد نبوده كه در معبد از بين رود و اگر كسانی ادعا كرده اند، بی خود كرده اند !!
امّا در «تولدی ديگر» گاهی مصالحی ! پيش می آيد كه نويسنده بايد حتماً ! اثبات كند ! تورات كنونی تحريف شده و نسخه های اصلی آن در معبد سوخته است !! در اينجا نيز آقای شفا نه يك دليل، بلكه ده ها دليل ! می آورند. از آن جمله:
« چون نسخه هاي قديمي و معتبر كتاب عهد عتيق در هنگام ويراني ِ معبد اورشليم سوزانده شده بود و مدت ها هيچ نسخه ي ديگري از آن در دست نبود ٬ تمام متن آن در مكاشفه اي از جانب يَهُوه به عذرا كاهن اعظم يهود كه قبلا در ايران بسر مي برد ٬ وحي شد . »(تولدی ديگر، صفحه 193)
بعداً ملاحظه خواهيد فرمود اين آقای شفا ضمن محاسن زياد ! يك مقداری هم كم حافظه اند ! و آن چه در صفحه يی اثبات می كنند، در صفحه ديگر انكار كرده اند. مثلا در صفحه 329 تولدی ديگر مرقوم فرموده اند:
« در جامعه سنتی يهود، زنان حق تحصيل در مدارس را نداشتند و به مقامات روحانی دست نمی يافتند. »
ايشان شايد ! فراموش كرده اند !! كه در صفحه 192 كتاب شان نه تنها زنان يهود به مقامات روحانی دست می يافتند، بلكه از خودشان تورات هم می نوشتند :
« ديويد روزنبرگ و هرولد بلوم در سالهاي اخير در كتاب پر سرو صدائي بنام « كتاب يهود » ادعا كرده اند كه يكي از چهار مولف تورات هاي چهارگانه ٬ يك زن كاهنه ي يهودي بوده است . »(تولدی ديگر، صفحه 192)
باز در جای ديگری با تأييد از انگر نقل كرده اند:
« در كشوري مانند ايتاليا ... نفوذ سنگين كليسا هر گونه نوآوري علمي را خفه كرده است و دولت هاي اين كشور هيچ وقت شهامت و يا توانائي روياروي با اين نفوذ را در خود نيافته اند . »(تولدی ديگر، صفحه 426)
درحالی كه دربخش ديگر از همين كتاب، همين آقای شفا مرقوم فرموده اند:
« همه اين كشورها در شرايطی يكسان به هزاره يی كه از راه می رسد پا نمی گذارند. كشورهايی چون ژاپن و ايتاليا به صورت ممالكی كاملا پيشرفته وارد اين هزاره می شوند. » (تولدی ديگر، صفحه 10)
فصل تناقض گويی های شفا !! فصلی دراز آهنگ و هيجان انگيز ! است كه بعداً به اندكی از آن می پردازيم.
فعلا:« در كشوری كه نفوذ سنگين كليسا هرگونه نوآوری علمی را خفه كرده است.» همان كشور : « به صورت مملكتی كاملا پيشرفته وارد اين هزاره می شود. » !
وقتی كسی اعتقادی نداشت و به هيچ اصلی پای بند نبود و كتاب « سفارشی » نوشت !! از اين تناقض گويی ها نيز بيرون خواهد داد. بندی از بندهای «تولدی ديگر» را تقديم می كنيم، با اين تضمين ! كه شما تا آنجا كه حوصله و قدرتِ خواندن داشته باشيد، در كتاب اين مرد از اين تحقيقاتِ مرغوب !! بندهای فراوانی قابل عرضه و تكرار است. فرموده اند:
« همچنين آيه اي از سوره انبياء كه در آن مرگ عيسي در بالاي صليب انكار شده است ٬ از نظر تقريبا همه ي پژوهشگران ٬ از « معتقدات مانوي » گرفته شده است ... چنانكه قبلا گفته شد اين تاكيد مستقيما در كتاب ماني آمده است كه : عيسي در جوهر يزداني خود ٬ وجودي غير مادي بود كه نمي توانست به صليب كشيده شود ٬ و آن كه بالاي صليب رفت ٬ غالب مادي و غير اصيل او بود .اين برداشتِ مانوي كه از معتقدات اصولي ِ « آيين ماني » به شمار مي آيد ٬ با برداشت رسمي كليساي كاتوليك در اين باره متناقض است و از همان آغاز از طرف كليساي مسيحيت نوعي زندقه تلقي شده . بعدها نيز در محاكمات عليه مانويان ٬ بعنوان يكي از جرايم كبيره ي آنان مورد بهره برداري قرار گرفت . » (تولدی ديگر، صفحه 228)
بنا بر روايت ِ آقای شفا، « مانی » منكر ِ بالای صليب رفتن جسم مادی حضرت عيسی نيست، چنان كه از قول مانی نوشته اند: « آن كه بالای صليب رفت، قالب مادی و غير اصيل او بود. »
اوّلا: زنده شدن يا زنده بودن عيسی(ع) پس از به صليب كشيدن، از اعتقادات مسلّم مسيحيان است. اين زنده شدن در انجيل لوقا باب بيست و چهارم (4-2) و يوحنا باب بيستم (17-15) و مرقس باب شانزدهم وكتاب اعمال رسولان باب اوّل آمده است.
چگونه آن چه مورد قبول نويسندگان سه انجيل بوده و در كتاب مقدس ثبت است، به قول شفا: « از همان آغاز از طرف كليسای مسيحيت نوعی زندقه تلقی شده » ؟!اين يك دروغ !
ثانياً: آن چه در سه انجيل و كتاب اعمال رسولان آمده است، چگونه به قول آقای شفا: « با برداشت رسمی كليسا متناقص بود » ؟! اين هم دروغ دوم !
ثالثاً: نويسندگان هر سه انجيل و نويسنده اعمال رسولان يكصد تا يكصد و پنجاه سال قبل از تولد مانی، جهان فانی را ترك كرده و هر چهار نفر، قبل از مرگ ٬ به زنده شدن عيسی (ع) گواهی داده اند. پس چگونه اين برداشت به مانی كه يكصد و اندی سال بعد از آنها به دنيا آمد، نسبت داده می شود ؟!و اين نيز دروغ سوّم !!
رابعاً: اين فرمايش آقای شفا كه: « از نظر تقريباً همه پژوهشگران از معتقدات مانوی گرفته شده است . » دروغ چهارم است.
زيرا پژوهشگرانِ مذاهب ٬ ظاهراً ! كتاب مقدس را خوانده اند و چيزی را كه صدوپنجاه سال قبل نقل شده ، تقليد از كسی كه صدوپنجاه سال بعد به دنيا آمده نمی دانند ! (مراجعه كنيد به «تاريخ اديان» تأليف جان ناس صفحه 407-
«جهان مذهبی» تأليف رابرت بام استد، جلد دوم، صفحه 696)
اين هم از همان منبع قبلي گرفتم

Saturday, January 10, 2009

استاد و انديشمند بزرگ؛ دكتر شجاع الدين شفاء 1

]قانون فاشیستی !!
شخصی به نام شجاع الدين شفا در كتابی به نام «تولدی ديگر» و در صفحـه 374 مرقوم فرموده اند:«اين قانون فاشيستی است، يك كشور، يك ملت، يك دولت، يك پيشوا».شما فكر نمی كنيد اين حرف شفا نمك ناشناسی رعيتی است در مقابل ارباب خود ؟ چه خوب. آقای شفا در تمام سال هايی كه در وزارت دربار ايران بودند، حتی يك بار هم به ياد نياوردند كه اين قانون فاشيستی است. آخر چه گلايه يی؟ بالاخره اعلی حضرت امر فرموده بودند: «هر كس دوست ندارد، گذرنامه بگيرد و از اين مملكت برود.» شما هم می خواستيد برويد. ارث پدرتان را كه طلبكار نبوديد، بوديد؟ مملكت ايران ارث پدر شاهنشاه بود كه به پسرشان ميراث رسيده بود، نه ارث پدر من و شما.اين آقای شجاع الدين شفا و همين نويسنده «تولدی ديگر» در همه آن ايام معاون همان وزير دربار بودند و آن وزير دربار متصدی رتق و فتق امور همان شاهنشاه. چه كارهای خوبی كه در اين سمت نكردند. ريش و سبيل سربازان كوروش كبير را طراحی و بر صورت ها چسباندند و ملزومات لشكرش را فراهم كردند. طرح تغيير تاريخ را فراهم آوردند و با حذف يكهزار و پانصد سال از تاريخ ايران اسلامی، دُم رژيم پهلوی را به سر شاهنشاهی كوروش متصل كردند; حيف از كوروش!از طرف ديگر، اگر نويسنده يی دخل و خرجش جور نمی شد و الزاماً زهره شير نداشت تا غرغر مختصری بكند، هم دخل و خرجش را جور می كردند و هم نردبان ترقی تا آن بالا بالاها آماده بود، بدون كم ترين خطر.نويسنده «تولدی ديگر» كه امروز پرچم «آگاهی بخشی» را به دوش گرفته است، در آن روزها ابداً غمی نداشت و شب ها آرام سر را بر روی بالش نرم می گذاشت و می خفت، با وجدانی آسوده، زيرا: «صدها دانشمند و ايران شناس از غرب و شرق جهان به دعوت ايشان به ايران می آمدند و بررسی های ارزنده يی در مورد مدارك و اسناد مورد نياز برای تأليف آثاری تازه انجام می دادند». (تولدی ديگر، صفحه 50)شاهنشاه ما، «آريامهر»، يعنی خورشيد قوم آريا بودند و «شاهنشاه» يعنی شاه همه شاهان بودند و چه فرمان يزدان چه فرمان شاه بودند و به قول هويدا: ايشان فرمانده بودند و بقيه فرمانبر; و هيچ كدام از اينها چيزهای «قرون وسطايی نبودند» تا وجدان آقای شفا را به تلاطم اندازند.اعلی حضرت همايونی دهه های دراز، خودشان وكيل انتخاب می كردند و به مجلس می فرستادند و رنج انتخابات را از مردم برداشته بودند! چه مجالس خوبی، تميز، ساكت، مؤدب و مرتب، مثل كلاس اوّل در روز اوّل!نه اشرف، نه غلام رضا و نه خاندان های ديبا و نه خانواده های مربوط، ابداً حساب های ميليارد دلاری نداشتند و پول اين ملت را در آن طرف دنيا انبار نمی كردند. لابد ده ها ميليون دلاری كه اين خاندان و نسل های دوم و سوم شان هر سال در اين سو و آن سوی عالم خرج می كنند، همه از ميراث زحمت كشيده پدران زحمت كش آنان است.
ممكن است آدم های كج خيال و احتمالا كودن !! بگويند كه شاهنشاه آريامهر را يك كودتای انگليسی ـ آمريكايی در 28 مرداد 1332 پس از فرار شاهنشاه به بغداد و از آنجا به رم; بر سر كار آورد; كودتايی به دست اجانب بر ضد يك دولت ملی و مردمی و دموكرات و البته برای نجات مقام سلطنت.آقای شفا نيز معاون همان درباری بودند كه كل عظمتش را به جاسوسان سازمان سيا وامدار بود. خوب بگويند، اين كه حرف نشد. اينها مگر نمی دانند كه هر حادثه يی بعد از چندی شامل مرور زمان ! می شود و پس از سپری شدن مدت قانونی، انگار نه انگار!اين كج خيالان مزاحم !! مگر نمی بينند كه همان غارتگران ثروت ملی و سارقان اموال عمومی و شكنجه گران بی رحم و توجيه بافان بی خيال و فلسفه تراشان زورگوی و پابوسان و تملق گويان و ناظران رنج ها و محروميت ها و ستم ها به جای استغفار در درگاه خدا و توبه از حرام خواری و پوزش خواهی از ملت، پس از سپری شدن مرور زمان، امروز با زبان دراز رهنمود می فرستند و دم از دموكراسی می زنند!!!فقط آنها مقصر نيستند. بيرون آمدن صدا از آن حلقوم ها مقدماتی لازم دارد و زمينه مناسب می خواهد. چه كسی يا كسانی اين زمينه را آماده كرده اند؟!امّا وقتی عمله های ديكتاتوری و بتون آرمه های ِ كاخ زورگويی، دم از آزادی و دموكراسی می زنند، حتماً در فكر تقلبی ديگر هستند !!! تزوير می كنند و دروغ می گويند، زيرا قبل از هر كس از اينها می پرسند كه حضرت عالی در آن دوران چه كاره بوده ايد؟ و چه كسانی را بر گرده مردم سوار كرديد؟ و چه اندازه در توجيه آن جنايات شركت «فرهنگی» داشتيد؟شرح «خدمات» كسانی چون شجاع الدين شفا چيزی نيست كه در چند سطر بگنجد!!ايشان در آن سال ها، رمان های عشقی ترجمه می كردند. در كمال ايمنی و آرامش 60 كتاب منتشر نمودند. كارگردان سمينارهای مهم بودند و با آدم های بزرگ ملاقات دو نفری داشتند. اوضاع كاملا بر وفق مراد بود، تا آن حادثه اتفاق افتاد و هياهويی برخاست و به قول آقای شفا دوران بیوطنی آغاز شد.ايشان از ايران رفتند و در آن طرف آب ها ناگهان از خواب دهه ها بيدار شدند و به ياد مردم و مردم سالاری افتادند و پس از مستشاران گمركی، مالياتی و نظامی، در نقش يك مستشار سياسی- فرهنگی- مذهبی ظهور كردند، تا به ملت ايران رهنمود عنايت كنند و چنان كه مدعی شده اند «اكنون پرچم آگاهی به نسل جوان را بر دوش می كشند و مصمم هستند اين نسل را در انتخاب راه كمك كنند.»!! آیا اين بار راست می گويند؟در طول مطالعه ی كتاب «تولدی ديگر» روشن خواهد شد.ما حتی قصد نوشتن اين چند سطر از گذشته آقای شفا را نیز نداشتیم. بهتر بود به گذشته ايشان كاری نداشته باشيم و فقط به بررسی كتابی كه به نسل جوان عنايت كرده اند، كفايت می كرديم.البته اگر : آقای شفا نيز بر گذشته اداری خود در عصر پهلوی فخرفروشی نمی كردند.اين اشارات ، راهی بود كه نويسنده «تولدی ديگر» ناخواسته ما را بدان كشانيد، اگر چه از هزار، يكی هم گفته نشد !و هر كس نداند، «شفا» به خوبی می داند كه ـ حتی بر ملاك های عصر پهلوی ـ سوابق تميزی ندارد!!! اما نيازی به بازگويی آنها نيست و «تولدی ديگر» نسخه يی است مطابق اصل روحيات نويسنده آن.
« همچنين آيه اي از سوره انبياء كه در آن مرگ عيسي در بالاي صليب انكار شده است ٬ از نظر تقريبا همه ي پژوهشگران ٬ از « معتقدات مانوي » گرفته شده است ... چنانكه قبلا گفته شد اين تاكيد مستقيما در كتاب ماني آمده است كه : عيسي در جوهر يزداني خود ٬ وجودي غير مادي بود كه نمي توانست به صليب كشيده شود ٬ و آن كه بالاي صليب رفت ٬ غالب مادي و غير اصيل او بود .اين برداشتِ مانوي كه از معتقدات اصولي ِ « آيين ماني » به شمار مي آيد ٬ با برداشت رسمي كليساي كاتوليك در اين باره متناقض است و از همان آغاز از طرف كليساي مسيحيت نوعي زندقه تلقي شده . بعدها نيز در محاكمات عليه مانويان ٬ بعنوان يكي از جرايم كبيره ي آنان مورد بهره برداري قرار گرفت . » (تولدی ديگر، صفحه 228)ويل دورانت در جلد نهم تاريخ تمدن صفحه 207 می نويسد:« در آغاز اعمال رسولان نوشته شده است كه چهل روز پس از ظاهر شدن بر مريم مجدليه، عيسی با جسم مادی به آسمان صعود كرد. فكر يك مقدس كه بدين ترتيب با گوشت و استخوان به آسمان انتقال يافته باشد، در نزد يهوديان بسيار عادی بود. درباره موسی، انوخ، الياهو و اشعيا اين انتقال را روايت می كردند.»و البته همه غير از آقای شفا می دانند !! كه يهوديان حداقل ششصد سال قبل از تولد مانی «آن را روايت می كردند» پس چگونه آيه سوره انبياء درقرآن به تقليد گفته های مانی است؟!!مرثيه آقای شفا «در محاكمات عليه مانويان» نيز جعلی است. خواهيم ديد كه اين مرد وقتی می گويد: از طرف پژوهشگران متعددی مورد بررسی قرار گرفته، يا محققان متعددی چنين يافته اند، يا پژوهشگران متعددی متذكر شده اند، يا تقريباً همه محققان كه درباره قرآن بررسی كرده اند بر اين عقيده اند،منظورشان از پژوهشگران متعدد و همه محققان، فقط خودشان است! و گاهی نيز يكی دو نفر نويسنده يهودی!!!ممكن است بعضی از آدم های بيكار، فضول و عميقاً قرون وسطايی از اين آقای شفا بپرسند كه چرا و برای چه هدفی در چند سطر كتاب «تولدی ديگر» زنجيره يی از دروغ به هم بربافته ايد؟!! احتمالا نويسنده «متعهد و مسؤول» كتاب مرغوب «تولدی ديگر» پاسخ خواهند داد:اين كه هنری نيست. من اگر بخواهم می توانم در دو سطر، سه دروغ از چنته خود بيرون بياورم و بعد هم چاپ كنم و سپس قرص و محكم بنشينم و به عنوان يك محقق با راديو امريكا مصاحبه كنم!!باور نمی كنيد؟ پس بفرماييد:« در انجیل لوقا تصریح شده است که عیسی پس از مرگ، در روز عید فصح که پس فردای آن روز بود، از درون گور خود به آسمان رفت . ولی در جای دیگر کتاب تورات ( کتاب اعمال رسولان که توسط خود لوقا نوشته شده ، تاریخ این صعود چهل روز بعد از آن تعیین شده است .»(تولدی ديگر، صفحه 200)اوّلا وقتی جناب آقای شفا سطور بالا را در صفحه 200 كتاب محققانه شان می نوشتند، تصميم نداشتند كه در صفحه 228 از كتاب شان بنويسند: كه اين برداشت مانوی است!!ثانياً كتاب «اعمال رسولان» در عهد جديد است و «جای ديگر تورات نيست» بنابراين از نظر تاريخی نمی تواند ربطی به تورات داشته باشد.ثالثاً اعمال رسولان را «خود لوقا» ننوشته است، بلكه خود «پطرس رسول» نوشته است.رابعاً در انجيل لوقا نيامده است كه: «از درون گور خود به آسمان رفت»، بلكه آمده است: «پس ]عيسی [ايشان را بيرون از شهر تا بيت عنيا برد و دست های خود را بلند كرده، ايشان را بركت داد و چنين شد كه در حين بركت دادن ايشان، از ايشان جداگشته، به سوی آسمان بالا برده شد. لوقا باب بيست و چهارم (52-50)».خامساً گويا چندان عيبی نداشته باشد اگر معاون سابق وزارت دربار و حاشيه نويس ده، دوازده هزار جلد كتاب، عهد جديد را به عهد عتيق نسبت دهد و لوقا را نويسنده اعمال رسولان بنامد و در نقل از كتاب مقدس جعلياتی بيافريند و سپس در صفحه 49 از كتاب «تولدی ديگر» بنويسد:«اگر امروز من وظيفه چنين آگاه سازی را... به عهده گرفته ام... از اين جهت است كه برای خود مسؤوليتی خاص قايلم». اين هنرها همان معنی «آگاه سازی» و «مسئوليت خاص» در قاموس شجاع الدين شفا است!!!اخلاق ادبی آقای شفا، اخلاق مخصوصی است; بديع است; تازه است; مقادير چند قرن جلوتر از مدرنيسم است. امّا حيف كه بسيار ناپاك است!! من و شما و نسل جوان كه سهل است، بلكه معاويه و ماكياول بايد بر شست مبارك ايشان خاك ريزند و در محضرشان لنگ اندازند!!با عذرخواهی از ساحت مقدس پيامبران الهی سلام الله عليهم اجمعين و پوزش از خوانندگان محترم، از قول آقای شفا در اين كتاب ِ «آگاهی بخش» «تولدی ديگر» !!حكايت می آوریم كه می فرمايند:« محققان متعددی در تورات نشانه هائی از این یافته اند که داوود پیغمبر همجنس باز نیز بوده است، و این استنباط از مرثیه ای ناشی می شود که داوود پس از دریافت خبر مرگ نابهنگام "یوناتان" فرزند جوان و زیبا روی " شائول " نخستین پادشاه اسرائیل در سوگ او سروده و متن آن در کتاب دوم سموئیل باب اول (27-26) آمده است : ای برادر من یوناتان برای من بسیار نازنین بودید، زیرا محبت من و تو تنها محبت دو برادر نبود ، محبت مردان با زنان بود .(تولدی ديگر، صفحه 125)اين دروغ زشت و نفرت انگيز را شجاع الدين شفا اوّلا، از تحريف تورات و ثانياً داخل كردن يك جمله از محصولات اخلاق خود در ميان جملات كتاب مقدس به هم بربافته و برای «آگاهی نسل جوان» آن هم «آگاهی های مخصوص» هديه داده است. عبارت كتاب مقدس چنين است:« ای یوناتان ، بر مکان های بلند خود کشته شدی م ای برادر من یوناتان ، برای تو دلتنگ شده امم برای من بسیار نازنین بودی . محبت تو با من عجیب تر از محبت زنان بود . »(كتاب دوم سموييل، باب اوّل، 27-26)معاون فرهنگی وزارت دربار برای اين كه «محبت مردان با زنان» را مقبول كند، قبلا جمله يی جعلی بر تورات افزوده است كه «محبت من و تو تنها محبت دو برادر نبود» و سپس جمله متن تورات: «عجيب تر از محبت زنان بود» را تبديل كرده است به: «محبت مردان با زنان بود»!واضح است، ادعای اين مرد كه: «محققان متعددی در تورات نشان هايی يافته اند كه داوود پيغمبر...» نيز دروغ تاريكی است بر تاريكی های دروغ های ديگر. چنان عبارتی كه شفا مدعی آن است، ابداً در كتاب مقدس نيست تا محققان متعدد آن را بيابند و چنان كه ايشان مدعی است چنان استنباطی بكنند. منظور از محققان متعدد خودشان هستند!نظر شما چيست؟!ظاهراً شجاع الدين شفا بلايی را كه خاخام ها و كاهنان يهودی بر سر تورات آورده اند و جعلياتی كه در آن داخل كرده اند، كافی ندانسته و برای خود رسالتی قايل است!! شايد انگيزه اين «محقق»! در «راس هزاره سوّم» از اختلافات نژادی و تمايلات ويژه ايشان سرچشمه گرفته باشد. زيرا تحريف كتاب مقدس، كار كاهنان نژاد سامی است و نويسنده «تولدی ديگر» در كسوت يك آريايی نژاد، دريغ بود كه از ساميان كم بياورند
[ .اين متن را از اين آدرس
www.iran-goftogoo.com/forums/index.php?showtopic=4620&st=45 (شخصي ارژ‍نگ نام نوشته)
گرفتم بازم در مورد اين آقايون مطلب دارم و شرح دزدي هاشون رو براتون ميذارم كه فكر نكنيد از اون ماني حرومزاده كم ميارما؟

استارت

جميعا از الان بگم اگه كم مينويسم چون حس و حال ندارم تا گرم بشم طول ميكشه

لذا بيشتر سعي ميكنم مطالب رو از اين ور و اون ور جمع كنم تا دوباره كاري نشه البته با آدرسش ميذارم

اما
يه روز داشتم تو اينترنت چرخ ميزدم رسيدم به وبلاگ خميني...بيمار رواني از اين يارو ماني كه زرت و زورتاي رضا فاضلابي رو هم ميزد و هي گندشون بيشتر در ميومد و تازه كلي هم طرفدار داشت

(البته همشون خودش بودن ولي ما به كسي نميگيم )
آقا مارو ميگي بهمون بر خورد كه دو تا بچه لاشي مادر جنده اينجوري عرعركنن گفتيم يه وبلاگ بزنيم عين خودشون


فعلا...ماني بهروز
 
Locations of visitors to this page